یلدا نامه
سلام به پسر خوشگلم و دوست صمیمیش جوجه طلایی
باور کن همش داری با جوجه طلایی خاطره تعریف میکنی با هم میرین بیرون تازه جوجه طلایی ماشینش عوض کرده یه ماشین با حجم زیاد خریده
جوجه طلایی بهتSMSمیده واسه ما هم میخونی
یعنی انقدر شیرین شدی من و بابا محسن داریم ضعف میکنیم با این حرفات
یه روز میخواستم برم شهروند خرید به شما گفتم پیش بابا بمون من خریدام زیاد خسته میشی میرم زود برمیگردم میگی مامانی زیاد داری تنهامون میزاریا بهت میگم من که همیشه باهاتم حالا این حرفا در حالی تجسم کنین یه کاسه بادوم جلوشو داره میخوره باباشم جلوش نشسته دارن تخته بازی میکنن
میگه نه این داستان با اون داستان فرق داره
اومدم یه بوس محکم از اون لپای خوشمزت گرفتم
وقتی رفتم به بابا محسن میگی بابامحسن بدون مامانی اصلا حال نمیده
قربون پسر مهربونم برم
یه شب رفتیم کافه ویونا داشتیم اسنک سفارش میدادیم یه دفعه با صدای بلند میگی من پلو خورش میخورم
جدیدا میریم رستوران حتما باید منو بهت بدن وگرنه ناراحت میشی و خودت میری از گارسون میگیری
وقتی گفتیم اینجا رستوران نیست پلو خورش ندارن یه کم منو نگاه کردی گفتی پس من شیک شیک دوست دارم
منظور بچم شیشلیک بوده عاشق شیشلیک 
خوب حالا بریم سراغ برنامه یلدا
26 آذر تو مهدکودک جشن یلدا داشتین و تازه با مفهوم یلدا بیشتر آشنا شدی و از اونجایی که عاشق برف و زمستونی همین که فهمیدی ننه سرما میاد و برف میاره همش میگفتی پس چرا برف نمیاد تا صبح بیدار میشی پشت پنجره منتظر برفی حالا یه روز برف اومد شما یه کم برف بازی کردی عشق مامان
واسه جشن مهد هر کدوم از بچه ها یه چیزی باید میاوردن شمام کیک هندوانه شب بابا محسن فرستادم چند تا قنادی گشت تا واست پیدا کرد صبح قبل رفتن چند تا عکس با کیکت ازت گرفتم خوشگل مامان





این میز و صندلی باباسهراب مامان جون کادو روز کودک واست گرفتن که خیلی دوسشون داری عزیزم
پنجشنبه 27 آذر رفتیم جشن یلدا کافه خلاقیت نمایش عروسکی داشتن مسابقه صندلی که شما مثل همیشه تو مسابقه شرکت کردی اول که عروسک پنگول یه دفعه از پشت میز اومد بیرون شما ترسیدی از شهر موشها گربه بدجنسا تو ذهنت مونده بود فکر کردی اونان بعد که واست توضیح دادم اینا عروسکن خیالت راحت شد آخرم از آقای عروسک گردان خواهش کردیم عروسک بهت نشون بده و کاملا باهاش ارتباط برقرار کردی عکسم انداختیم که هنوز آماده نشده

بعد جشن دوتایی رفتیم پارک ژوراسیک که خیلی بهت خوش گذشت اولش فکر کردی دایناسورا واقعین چون هم تکون میخورن هم سر و صدا میکنن یه عکس یادگاری انداختی و دو تا دایناسور کوچولو خریدی اومدیم خونه





این نویان بلا میخواست بره به دایناسورا دست بزنه

نویانی از عکس گرفتن خسته شده داره میگه دیگه عکس نگیر ما هم اطاعت کردیم

بعدشم رفتیم پیتزا و مرغ سوخاری گرفتیم رفتیم خونه تا بابا محسن ناهار بخوریم خیلی روز خوبی بودکلی بهمون خوش گذشت عزیز مامان
قبل شب یلدا رفتیم شهر کتاب که شما عاشق اونجایی انقدر رفتیم دیگه کاملا احساس صمیمیت میکنی
کنار میز یه گلیم با پشتی گذاشته بودن شمام خیلی راحت رفتی نشستی روش



قربون اون دماغ فینگیلیت برم که تا میخوایم عکس بگیریم بادش میکنی
کافه ویونا شیطونک مامان


امسال شب یلدا بر خلاف سالهای قبل خونه بودیم و ماری جونم اومده بود پیشمون خیلی شب خوبی بود بهمون خوش گذشت






این دو تا عکسم روز کودک تو آتلیه باشگاه تماشا گرفتی که تازه گرفتمشون دزد دریایی کوچولو
از رو عکس گرفتم کیفیتش پایین


سه شنبه بابا محسن واسه گرفتن یه پروژه تو قزوین میخواست از محلش بازدید کنه که من و شمام باهاش رفتیم با اینکه کوتاه بود ولی سه تایی بهمون خوش گذشت برگشتم رفتیم خونه سودیجون تا دیر وقت بودیم وقتی برگشتیم تهران دیدیم همه جا سفید دیدیم بعللللله برف اومد شمام حسابی هیجان زده شدی پیاده شدیم رفتیم برف بازی
بالاخره ننه سرما واسه پسر طلای ما برف آورد


پنجشنبه شب تولد سه قلوهای نازنین دعوت بودیم که واقعا سولماز عزیزم سنگ تموم گذاشته بود خیلی بهمون خوش گذشت و شب عالی بود
جمعه شبم تولد سودیجون بودیم که گامنو سوسن خانم مهمونشون بود شمام که دیدیش حسابی باهاش گرم گرفتی تا تونستی باهاش صحبت میکردی این آهنگ محبوبت از کوچولوییات بود و خیلی دوست داشتی
بهش میگفتی گامنو شما میری خونتون میری پیش چشم عسلی
یعنی انقدر بامزه حرف میزدی همه تو مهمونی عاشقت شده بودن
آخر مهمونیم گامنو سوسن خانم خوند شما آرتین جونم همش میرقصیدین و شاد بودین

و آرسام کوچولو پسردایی فسقلی مامانی که خدا بعد سالها به مامان باباش هدیه داد خیلی وقت بود میخواستم عکسش واست بزارم
دیگه داره بزرگ میشه جیگری شده واسه خودش

پسر قشنگم امیدوارم همه روزهای زندگیت شادو پر از رنگهای قشنگ باشه دوست داریم یکی یه دونه خونمون



یلدا نامه 





