نویاننویان، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره

نویان جون

بدون عنوان

سلاااااااااااااااااام عشق یه دونه من خیلی وقت نیومدم البته خیلی اتفاقا افتاد منم اصلا فرصت نت اومدن نداشتم اول اینکه یه چند روزی مهمون داشتیم و مامان جون و ماری جون اومده بودن البته مامان جون بعدش رفت کرج چون همه منتظر دنیا اومدن آرسام کوچولو که میشه پسر دایی بنده بودن خدا بعد  15 سال آرسام کوچولو بهشون داد و مامان جون برای اولین بار عمه شد و منم دختر عمه شمام شدی دختر عمه زا متاسفانه گوشیم به لپ تاب وصل نمیشه عکساش تو گوشیم ولی شما خیلی نی نی کوچولو دوست داشتی همش بالا سرش مینشستی نگاش میکردی لالایی براش میخوندی همش منتظر بودی سریع بزرگ بشه هی میگفتی چرا بزرگ نمیشه قربون پسرم برم که خودش خیلی بزرگ میدونه یه بد آموزی که آرسام...
1 خرداد 1393

بدون عنوان

مادر ، من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم زیر پای تو آرزوهایی بود که از آن گذشتی به خاطر من !  مادر روزت مبارک   خدارو شکر میکنم که خداوند طعم شیرین مادر شدن به من چشاند نویان قشنگم خوشحالم که مادر توام عاشقانه دوست دارم بهترینم   ...
31 فروردين 1393

نوروز 93

سلام سلام صد تا سلام به پسر خوشگلم تعطیلات عید تموم شده ولی ما همچنان در تعطیلات به سر میبریم و قصد برگشتن نداریم این دیگه شوخی کردم و احتمالا آخر همین هفته بر میگردیم خونمون ولی واقعا نمیدونم چه جوری شمارو تو خونه نگه دارم با این همه شیطونیایی که شما تو این مدت کردین انقدر دور برت شلوغ بود بهت خوش میگذشت  که هر وقت میگفتم نویان شیطونی کنی بر میگردیم خونه سریع میگفتی نه نه دیگه شیطونی نمیکنم قربونت برم خیلی با نمک شدی و احساس میکنم یه کمی کارات منطقی تر شده تمام مدت شمال بودیم و گشتیم و مهمونی رفتیم و سیزده بدر رفتیم باغ بابا جون و خیلی خوش گذشت شمام تمام مدت داشتی به قول خودت ماهیگیری  و غورباقه گیری میکردی و اتیش و کباب...
19 فروردين 1393

جشن 3 سالگی

بالاخره تولد گل مامان با موفقیت به پایان رسید ماری جون و مرضی جون خیلی زحمت کشیدن و از2 روز قبلش اومدن کمک مامان ولی خییلی شب خوبی بود و حسابی بهمون خوش گذشت البته یه روز قبلشم تو مهدکودک تولد داشتی که اونجام واقعا خوب بود دست مربیهات درد نکنه اول میریم عکسای جشن مهد کودک           و تولد تو خونه که خیلی خوش گذشت                       تو این عکس آخری تا نویان مشکلش با کلاش حل بشه دوستاش شمع فوت کردن عزیزم شام تولدتم جوجه کباب و کباب کوبیده بود که ...
25 اسفند 1392

تولدت مبارک

تولدت مبارک عشق کوچولوی ما چه زود 3 سال گذشت و پسر کوچولوی ما الان مرد خونه ما شده روزی که فهمیدیم تو اومدییییییییییییییییی وای که چه روزی بود دوست داریم عزیزترین اینم چند تا عکس از نوزادی تا الان یه عالمههههههههههههههههههههههه بووووووووووووووووووووووووس عزیز دلم شما قرار بود تو فروردین دنیا بیای ولی ماشالله چون درشت بودی دیگه جات تو دل مامانی تنگ شده بود انقدر به شکم مامان فشار اوردی که بالاخره تو پایان 36 هفتگی به دنیا اومدی ماشالله پهلوونی بودی واسه خودت یه پسر سرخ و سفید با لپای آویزون         نویان قشنگم امیدوارم 120 ساله بشی و همیشه اول سلامت و بعد شادو خوشبخت باشی نویان ...
21 اسفند 1392

35 lماهگی

سلام سلام صد تا سلام به خوشگل مامانی اول از همه 35 ماهگیت با تاخیر تبریک میگم عزیز دلم پسر خوشگل من دیگه به سه سالگیت کمتر از یکماه مونده وشما روز به روز داری بزرگتر میشی و من دلتنگ برای روزهای کوچولوییت نویان جونم تو این مدت یه اتفاق بد افتاد اونم اینکه شما داشتی توپ بازی میکردی توپت رفت زیر میز رفتی برداشتی وقتی داشتی بلند میشدی پیشونیت خورد به لبه تیز میز و شکاف برداشت من و بابا محسن داشتیم میمردیم همینطور پیشونیت داشت باز میشد  فقط تنها کاری که کردیم سریع یخ گذاشتیم رفتیم دکتر که خداروشکر یخ باعث شد دیگه شکافته نشه دکتر معاینت کرد و گفت خدارو شکر خوبی ولی خیییییلی مارو ترسوندی ولی خدارو شکر به خیر گذشت فقط یه خورده کبود شدو زخ...
3 اسفند 1392

جشن

سلام خوشگل شیرین زبونم عزیز دل مامان این هفته به خاطر سرمای هوا و برف خونه نشین شدیم ولی هفته قبل حسابی به شما خوش گذشت. اول اینکه از مهدکودکتون زنگ زدن گفتن دندونپزشک اومد دندوناتون معاینه کرد و خداروشکر همه دندونای پسرم سالم و دوباره واسه 4 شنبه وقت فلوراید داد که رفتیم و شما مثل همیشه آقا و منطقی رو صندلی نشستی و خانم دکتر خیلی راحت به کارش رسید و یه آینه دندونپزشکی هم جایزه گرفتی امیدوارم دندونات همیشه سالم بمونه خوشگل مامان 5 شنبه صبح جشن پایان ترم اول مهدکودکتون بود و پسرم اولین مدرکش گرفت الهیییی مامان فدات بشه ماشالله نویان جونم انقدر شیطون بود که خودم خبر نداشتم یعنی از اول جشن تا لحظه آخر در حال شیطونی بود و تازه به بچه های...
14 بهمن 1392

آرامش

سلام عزیزترینم هیچ چیز لذت بخشر از این نیست که بعد از یه صبح پر از خرید و بعد جابه جایی خریدات و تمیز کردن خونه وقتی جیگر گوشت کنارت خوابیده و یه آبگوشت دبش واسه شام گذاشته باشی و یه چایی لب سوز واسه خودت دم کرده باشی و بشینی پای نت بخدااااااااااااااااااااااا عزیز دل مامان تو این مدت که نبودیم حسابی سرمون شلوغ بود ماری جون عمو محمد اومده بودن خونمون و حسابی حسابی بهمون خوش گذشت شما که انقدر از اومدنشون ذوق داشتی که همه کارات میگفتی ماری جون عمو محمد انجام بدن حتی دستشویی رفتن و من کلییییی کیف کردم یه شب شام رفتیم رستوران ایتالیایی با یه محیط آروم دنج ولی شما انقدر بلند بلند حرف زدی و سرو صدا کردی که کلا به صورت شهر بازی دراومد اونجا...
8 بهمن 1392

34 ماهگی نویان جون

همه زندگی مامان 34 ماهگیت مبارک عزیز دلم امروز داره برف میاد و من و یاد 3 سال پیش دقیقا همین روزا میندازه که با مامان جون و بابامحسن اومدیم بهار تا سیسمونی خوشگل شمارو بخریم و من به عشق پسر نازم با اون شکم قلمبه و پاهای ورم کرده تک تک مغازه ها رو میگشتم تا بهترین وسایل برات فراهم کنم و البته دست مامان جون و باباسهراب درد نکنه که بهترینهارو برات خریدن پسر شیرین زبون من حرف زدنت خیلی تغییر کرده با اینکه شما جزو بچه هایی بودی که خیلی زود حرف زدی و جمله گفتی ولی الان احساس میکنم مثل مردا حرف میزنی و حتی تیکه های خیلی با نمک میگی ولی غلطات سر جاش شما داشتی گارفیلد نگاه میکردی من از دستشویی اومدم بیرون بهم میگی کجا بودی میگم دستشویی میگی آفر...
21 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نویان جون می باشد